شطحيات عموقاسم


درها برای بسته شدن آفریده شد ...

2
... الان دو روزه که داره مدام برف میاد. خیلی خوشگله ولی بعضی از بچه ها به خاطر اینکه پروازاشون کنسل شد، شاکی شدن. من که خياليم نيست. ديروز درسام تموم شد. ولی واستادم تا کارای آموزشيم رو انجام بدم که دکتر نقدآبادی هم نيومد. صبح اول وقت هم رفتم ترمينال و با کمال تعجب بليط گيرم اومد. ديگه کم کم دارم بار و بنه رو ميبندم که برم. خيلی خسته‌م خيلی زياد می خوام برم بگیرم بخوابم. امشب ساعت 8:00 حرکت و بعد تااااااااااااااااااااااااا 14 ساعت بعدش ... اصلا کی زنده ست کی مرده. نمی دونم.
امسال عیدش یه جور دیگه ست. مثل قدیما نیست اصلا حال نمیده اصلا نفهمیدم کی رسید همش تو فکر اینم که فلا پروژه رو کی به فلان استاد تحویل بدم؟... کی کلاسام رو برم... کار پاره وقتم رو چیکار کنم؟... تز ارشدم چی میشه؟... الزویر کی باز میشه؟... مقاله‌م کی اکسپت ميشه؟... اگه نشه چی؟... دکتر کی پروژه رباتیک رو میده؟... کد سمينارم کی عوض ميشه؟... ولی دیگه خبری نیست از اینکه کی میرم خونه... کی بابام رو ببینم... کی بچه ها رو ببینم... پس عیدی چی میشه... مسافرت کجا می ریم ... نکنه عید تموم بشه و و و و و همه دغدغه هایی که قدیما داشتیم. نمی دونم چی شده نمی دونم....

هر هفت سين سفره‌ی من سنگ بود و سنگ ...

برای همتون آرزوی موفقيت ميکنم. عيد خوبی رو داشته باشين و سال نو مبارک باشه...



2
بنويس!
شايد به كار ديگران بيايد؛

بنويس!
من خاك پاي كسي نبوده‌ام هرگز؛

بنويس!
چون چراغ واژگان افروختيم
تنها شديم به ناگهان هر يك!

H   O   M   E

پنجره عمو